تبليغاتX
دردونه.....گلدونه......فرقی نداره!!!

doozde-nashenas.freeservers.com

شرمنده ام به خدا.....!
سلام بچه ها ببخشید که بد قولی کردم براتون هنوز عکس نزاشتم به خدا

این روزا خیلی سرم شلوغه باور کنید در اولین فرصت میام براتون عکس

می زارم. راستی یه پیشنهاد دارم براتون چه طوره ؟

یه سری به وبلاگ دوست عزیزم بزنید .

http://www.manopesari.persianblog.com  ) این ادرسشه برید حتما

ببینید خوشتون میاد من که خوشم اومد شما رو نمی دونم.

 

   ....................دوستون دارم سوگند!....................

سوگند در یکشنبه 1385/09/26 ساعت 14:47 | لینک ثابت |

براي او كه مي داند دوستش دارم :

گاهي سخته گفتن آنچه درون ماست،
                      گاهي سخته قبول آنكه عاشق شدي،
خدايا ديگر طاقت دوري و انتظارم نيست.
                      اگر باز هم....اگر باز هم او.... .
قلبم خسته است،...خسته تازه التيام يافته!!!
                      آخر مگر تا كي ، كجا...
مي توان اين خسته را وصله كرد؟؟؟
                      روزي مي رسد كه ديگر وصله اي بر آن نتوان كرد.
آن وقت چه كنم،خدايا؟!!!
                      مي داني كه با توام...
با تويي كه تو غربت دلت گرفته
                      حرفايت دلم را مي لرزاند ، چون قديما...
اشك مريز، گريه مكن، با تو هستم و مي ماند در كنارت
                      اكنون ديگر مي توانم بگويم كه قلبم نزد توست.
آن دورها ... اما چه نزديك، من ديگر چه دارم، كه بمانم؟!
                      هر چيز در دست توست ...!مي ترسم كه بيايم...
و چون سر رسم، باز سرابي بيش نمي بينم...
                     خود مي داني كه چه سخت است!!!
سوگند در یکشنبه 1385/09/26 ساعت 13:30 | لینک ثابت |

هر چي عكس خواستين ....... نظر يادت نره!
سلام دوستاي خوبم

 

 اگه از هر كي عكس خواستين واسم كامنت بزارين

 

براتون بزارم توي وبم شما هم بگيرين !

 

همتونو دوست دارم !

 

راستي نظر هم يادتون نره

سوگند در دوشنبه 1385/09/20 ساعت 17:39 | لینک ثابت |

تو ستاره ي شبامي


گاهي وقتا كه غريبم
تو حصار شب اسيرم
سررو شونه هاي بارون
ميذارم كه جون بگيرم
تو ستاره ي شبامي
وقتي آسمون سياهه
چشماي خسته و خيسم
منتظر...خيره به راهه
اگه ديگه برنگردي
منو با شبا بذاري
اگه اين سكوت تلخو
تو بذاري يادگاري
بري از ديار غربت
نكني تو هيچ يادم
كيه وقت تنهايي ها
برسه به آه و دادم
من دلشكسته بي تو
ميون حصار غربت
بيا عشق پاكمونو
بكنيم با قلبا قسمت
همسفر،سفر چه سخته
وقتي كه تويي بهونم
تو كجايي كه تو رو من
روي چشمام بنشونم
اگه تاريك و سياهم
تويي روشني راهم
تو نرو كه اين سياهي
مي كنه بي تو تباهم

 

سوگند در دوشنبه 1385/09/20 ساعت 17:34 | لینک ثابت |

می رم .....
 


مي‌روم شايد كمي حال شما بهتر شود
 مي‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود
 از چه مي‌ترسي برو ديوانگي‌هاي مرا
 آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود
مي‌روم ديگر نمي‌خواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود
 بايد اين بازنده‌ي هر بار جان عاشقم
 تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود
 ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

سوگند در جمعه 1385/09/10 ساعت 8:39 | لینک ثابت |

.....؟
اگه يه زنبور دنبال يك گل خوشگل ميگشت، توروخدا بهش نگو كه من كجام
سوگند در جمعه 1385/09/10 ساعت 8:38 | لینک ثابت |

گله ای نیست
 

 گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
 بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
 گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
 گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
 پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
 گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
 جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

 

سوگند در جمعه 1385/09/10 ساعت 8:37 | لینک ثابت |

زجر

 

 زجر کشيدم ، هنوز هم ميکشم .
 بعضي آدمها ناگهان غريب و دور شدند .
 و بعضي ها عزيز و دوست داشتني .
 ساکت و بهت زده شدم .
دور افتادم از بازي آدمها و خيلي چيزها را باختم .
آرام آرام بعضي بازيها را فراموش کردم ،
با آن که ميدانستم با بازيست که خيلي آدمها
را و خيلي چيزها را به دست مي آورم

 

سوگند در جمعه 1385/09/10 ساعت 8:37 | لینک ثابت |

کوچولو......

كوچولو ، موچولو ، لولو ، مولو ، هلو ، نونو ؛ اين پيغام صرفا براي غنچه كردن لبهاي شماست و فاقد هرگونه ارزش قانوني ديگر مي‌باشد

سوگند در جمعه 1385/09/10 ساعت 8:35 | لینک ثابت |

خدايا...
خشن

 خدايا ما اگر بد كنيم تو را بنده هاي خوب بسيار است تو اگر مدارا نكني ما را خداي ديگر كجاست !

 

دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست اسم تو نوازش لبهاي سرد و بي صداست !چي مي شد عاشقا همه مثل تو آسموني بود چشم تو دنيايي از جنس محبت تو و وفاست.

 

سوگند در دوشنبه 1385/09/06 ساعت 17:38 | لینک ثابت |

بي وفايي....!
جيگر

 مگه قسم نخوردي که دلمو تنها نزاري...........!
با اشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردي که اشک چشمم ست, به خيسي چشمانم باور نداشتي.
 با خون قلبم نوشتم عاشقانه مي پرستمت بازم باورت نشد که خون قلبم ست .
نمي خواستم ببيني تا در لحظه آخر زندگيم لبخندت رو ببينم به ناچار دست خوني ام را نشان دادم و تو باور کردي و خيره خون قلبم را که جاري بود نظاره کردي ولي لحظه ايي بود که چشمانم را براي هميشه بستم و اين هم برايم کم بود.

سوگند در دوشنبه 1385/09/06 ساعت 17:31 | لینک ثابت |

جک(جوک).....................

 

زن كثيف

 

از تركه مي‌پرسن آقا نظرت راجب به خدا چيه؟ ميگه خدا خوبه، مهربونه، بزرگه، خالق جهانه. ابوالفضل نگهدارش باشه

 

تركه نذر ميكنه اگه دانشگاه قبول بشه مادرش رو پياده بفرسته كربلا

 

تولد دومين گوسفند شبيه سازي شده مبارک...!! تو ديگه تنها نيستي

 

 اس ام اس احمدي نژاد به بوش: ” اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من هم قرار دهي ، عمرا" بيخيال انرژي هسته اي بشم “

سوگند در دوشنبه 1385/09/06 ساعت 17:13 | لینک ثابت |

اشك.....

ساكت باش ديگه اه سرم رفت

دوران غم سر نمي آيد اي اشك                               

                   شادي بر دلم ديگر نمي آيد اي اشك

اين گونه ز چشم سرازير مشو                                

                     از دست تو هيچ بر نمي آيد اي اشك

سوگند در جمعه 1385/09/03 ساعت 22:37 | لینک ثابت |

زيباي خفته ............... (نظر شما چيه؟)
زيباي خفته
سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 18:10 | لینک ثابت |

بخون...
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد كند خود ندانم چه خطائي كردم كه ز من رشته الفت بگسست در دلش جائي اگر بود مرا پس چرا ديده ز ديدارم بست .

بار من از مسيح سنگين تر است او با صليب چوبي تنها يكبار با ميخ هاي آهنيش در دست تن را كشيد سوي بلنداي افترا. او با صليب چوبي و دشنام دشمنان با كوه سرنوشت گلاويز بود و من ، من خود صليب خويشتنم من خود صليب گوشتيم را يك عمر سنگين تر و مهيب تر از خشم هاويه در كوچه هاي تهمت با خويش مي كشم .....

 

سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 17:39 | لینک ثابت |

باز پاییز است ...

 باز پاييز است ...

 باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است باز ميلرزد به خود سر شاخه هاي بيد سرگردان باز مي ريزد فرو بر چهره ام باران باز رنجورم ،خداوندا،پريشانم باز مي بينم كه بي تابانه گريانم باز پاييز است ....

باز اين دنيا غم انگيز است باز پاييز است وهنگام جدايي ها باز پاييز است و مرگ آشنايي ها ..........

سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 6:22 | لینک ثابت |

عشق
 

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که از سنگ بمیريم
 تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

 

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن....

سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 6:21 | لینک ثابت |

آه...

تا لبي بر لب من مي لغزد

 مي كشم آه كه كاش اين او بود كاش اين لب كه مرا مي بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود مي كشندم چو در آغوش به مهر

 پرسم از خود كه چه شد آغوشش چه شد آن آتش سوزنده كه بود

 شعله ور در نفس خاموشش

سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 6:20 | لینک ثابت |

راستی اینو یادم رفته بود براتون بگم .....
شبی که داشتم این وبمو درست می کردیم تازه اومدیم قالبو انتخاب کنیم خواهرم گفت یه چیزی بنویس که ببینی چه جوری میشه ما هم نشستیم چرتو پرت نوشتیم خلاصه داشتیم درستش می کردیم که دوباره رفتیم تو مشاهده ی وبلاگ که دیدیم یکي یه نظر گذاشته  کلی خوشحال شدم رفتیم دیدیم الهام نوشته: برای اول كار خوبه..........ما هم كلي خنديديم

 

 

سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 6:2 | لینک ثابت |

بی وفا
گفتي بيا و از وفايت بگذر...

از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم...

 گفتم که بهانه ات برايم کافيست ...

معناي لطيف عشق را فهميدم!!!

سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 5:49 | لینک ثابت |

دل...
آن روزي كه دلم پيش دلت بود گرو
دامان مرا سخت گرفتي كه مرو
حالا كه دلت جاي دگر بند شده
 كفشان مرا جفت نمودي كه برو
سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 5:13 | لینک ثابت |

بوسه

آن قدر بوسيدمش تا خسته شد
خسته از بوسيدن پيوسته شد
خواست تا لب بر شكايت وا كند
 لب نهادم بر لبش تا بسته شد
سوگند در پنجشنبه 1385/09/02 ساعت 5:12 | لینک ثابت |